X
تبلیغات
ناسوت
ناسوت
تنها راه تحمل هستی این است که در ادبیات غرقه شوی، همچنان كه در عيشي مدام. – گوستاو فلوبر
پنجشنبه سوم اسفند 1391
چگونه تحمل کنم فردا را

چگونه خیره شوم به جای خالی ات

و چگونه باور کنم

یتیم شدن شمعدانیهایت را

ارسال شده توسط سید حسن کاظم زاده در ساعت 7:14 |

یکشنبه بیست و دوم بهمن 1391
به من اجازه ندادند 

تا با تو روبرو شوم

 شبانه دفنت کردند

و در سپیده دمان هفتم خرداد

نشانی از تو باقی نمانده بود

و اینک هزار سال است که تنهایم

و بار این تنهایی را

یک تنه بر دوش می کشم

ارسال شده توسط سید حسن کاظم زاده در ساعت 12:6 |

یکشنبه بیست و دوم بهمن 1391
هان،

برگ برگ درختان این سرزمین

شیدای من اند

و همانند تو که دوستم داری

دوستم دارند

ارسال شده توسط سید حسن کاظم زاده در ساعت 12:0 |

یکشنبه بیست و دوم بهمن 1391
این آفتاب زرد

این برگ های سبز

باران پر ترنم نوروز

هوهوی مرغ حق

از لابلای کهنه درختان باغ ها

جان مرا دوباره جلا می دهد جلا

ای کاش باز هم 

از کوه های سبز تماشا

تا موج های آبی دریا

لبریز گردد از سخن سبز سارها

ای کاش باز هم

در ساحل خزر

پا جای پای کوچک او می گذاشتم

ای کاش زنده بود پرستو

ارسال شده توسط سید حسن کاظم زاده در ساعت 11:57 |

شنبه چهاردهم بهمن 1391
من،

هر روز گوسفندان را شمارش می کنم.

گوسفندانی که می آیند،

و گوسفندانی که می روند.

من هر روز گوسفندانی را شمارش می کنم،

که با من حرف می زنند

 لبخند می زنند.


ارسال شده توسط سید حسن کاظم زاده در ساعت 13:16 |

شنبه چهاردهم بهمن 1391
آمدی

و یک راست به مستراح رفتی

و بعد روی مبل لم دادی و

لای روزنامه ات را باز کردی

و با تمنا نگاهم کردی

-عزیزم چای بیاورید لطفا


ارسال شده توسط سید حسن کاظم زاده در ساعت 13:7 |

سه شنبه نوزدهم دی 1391
باز هم تکرار شد

گذشته ها

باز هم

از شکاف روی دیوار

خون فوران کرد

ارسال شده توسط سید حسن کاظم زاده در ساعت 14:31 |

سه شنبه پنجم دی 1391
پاييز  سرد  آمده  از  راه              طوفان شكسته قامت مارا

يخ بسته اين زمين كهنسال        سرما بريده طاقت ما را

ارسال شده توسط سید حسن کاظم زاده در ساعت 14:18 |

شنبه بیست و پنجم آذر 1391

تصوري دارم از شعر

از كلمه

از كلام

اما

آنگاه كه دفتر اشعارم را

با النگوهايت مقايسه مي كنم

شرمنده مي شوم.

ارسال شده توسط سید حسن کاظم زاده در ساعت 14:6 |

شنبه بیست و پنجم آذر 1391

خاطره چيست؟

يادكردي از تب چهل درجه

و دردي بي درمان

در نيمه هاي شبي زمستاني

خاطره،

دستمال تري است كه،

پيشاني ام را خنك مي كرد.

ارسال شده توسط سید حسن کاظم زاده در ساعت 14:0 |

درباره ما
اعتقاد راسخ دارم كه آدمي، هر بار كه لبخند بر لب مي آورد و – از اين بيشتر- هر گاه كه مي خندد چيزي بر اين ته مانده زندگي مي افزايد.
"تريسترام شندي اثر لارنس استرن
منوی اصلی
موضوعات مطالب
آرشیو مطالب
آمار و امكانات
تعداد بازدیدها :
افراد آنلاین :
پیوندهای روزانه
لینك دوستان
آخرین مطالب ارسالی
طراح قالب
طراح قالب های بلاگفا